مامانم نمیدونه من بزرگ شدم. من ۱۶ ماهه هستم و خودم همه چی بلدم.
مامان نمیدونه جای لباس ها توی کشوهای کمد نیست. لباس ها رو باید ریخت توی سطل اشغال!
مامان نمیدونه جای اسباب بازی توی ماشین لباسشوییه نه اتاق.
مامان نمیدونه مبل جای نشستن نیست. درب ماشین ظرفشویی راحت ترین مکان برای خستگی درکردنه!
مامانم هیچی نمیدونه!
نمیدونه فرش رو که جارو نمیکنن... تی میکشن.
مامان نمیدونه بهترین اسباب بازی کفگیر و ملاقه و قالب کیکه هی بیخودی میره اسباب بازی استاندارد میخره میچینه تو کمد!
مامان من نمیدونه جای کلید توی پریز برقه نه روی جاکلیدی!
اون نمیدونه من دوست دارم با نردبان بازی کنم نه لگو.
اون نمیدونه... وای اون نمیدونه
نمیدونه من صبحانه ترجیح میدم مداد شمعی رو بخورم نه نون و کره و مربا!
ای بابا...
حتی بدیهی ترین چیزها رو نمی دونه مثلا...
مثلا نمیدونه جعبه ابزار بابا بهتر منو سرگرم میکنه. خنده داره نه؟
تو رو خدا به مامانم نخندین هااااااااااااا اما حتی نمیدونه کی لامپ باید روشن باشه کی باید خاموش باشه! من باید بهش یاد بدم.
نمیدونه من به کامپیوتر نیاز دارم. من به اینترنت احتیاج دارم. من باید ایمیلم رو چک کنم. برم تو فیس بوک دوست بیابم!
وای خدای من حتی نمیدونه کوسن ها رو نباید روی مبل بذاره. حالا من روزی ده بار هم که اونا رو از روی مبل جمع کنم میبینم برای بار یازدهم اونا رو چیده!!!!
مامان نمیدونه بلز هم ممکنه نت اضافی داشته باشه.
چقدر زندگی با همچین مامانی سخته.
من با این مامان که هیچ چیز نمیدونه چکار کنم؟
نظرات شما عزیزان: